hasty
هیچ وقت هیچ چیز و هیچ کس را بی جواب نگذار ...
·
1 ساعت و 31 دقیقه قبل
· 1 امتیاز + /
0 امتیاز -
hasty
پرسید کدام راه نزدیک تر است ؟ گفتم : به کجا ؟ گفت : به خلوتگه دوست ! گفتم : تو مگر فاصله ای می بینی بین دل و آنکس که دلت منزل اوست ... !؟
دیدگاه
·
2 ساعت و 7 دقیقه قبل
· 1 امتیاز + /
0 امتیاز -
کربلایی علی(دوست شهید سید جواد حسینی)
حیف نون به رفیقش می گه من یه تمساح پیدا كردم چیكارش كنم؟ میگه ببرش باغ وحش. فردا رفقیش می گه بردیش؟ حیف نون می گه : آره ، تازه امشب هم می خوام ببرمش سینما !
·
10 ساعت قبل
در
مزاح
· 1 امتیاز + /
0 امتیاز -
کربلایی علی(دوست شهید سید جواد حسینی)
زنان به خوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ كنند ولی به یكدیگر می گویند تا در حفظ آن شریك باشند.
·
10 ساعت قبل
در
مزاح
· 1 امتیاز + /
0 امتیاز -
کربلایی علی(دوست شهید سید جواد حسینی)
یارو میره مانور از هواپیما می پره چترش باز نمی شه . میگه خدا رحم کرد مانور بود!!!
·
10 ساعت قبل
در
مزاح
· 1 امتیاز + /
0 امتیاز -
کربلایی علی(دوست شهید سید جواد حسینی)
هرکس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند هرکس که نداند و نخواهد که بداند حیف است چنین جانوری زنده بماند !
·
10 ساعت قبل
در
مزاح
· 1 امتیاز + /
0 امتیاز -
کربلایی علی(دوست شهید سید جواد حسینی)
یه خسیس تصادف کرده بود وسط خیابون نشسته بود میزد تو سرش می گفت ماشینم داغون شد! دبخت شدم خاک تو سر شدم…افسر رفت بهش گفت بدبخت اینقد حرص ماشینتو میزنی نفهمدی دست چپت از مچ قطع شده…یارو یه نگاه به دستش کرد وگفت: یاحضرت عباس ساعتم……!
کربلایی علی(دوست شهید سید جواد حسینی)
کتاب رو باز میکنم درس بخونم، مخچه ام به مخ ام میگه "استاد خسته نباشی
کربلایی علی(دوست شهید سید جواد حسینی)
یه روز یه پیرمردی حضرت عزرائیل رو می بینه که داره از دور میادطرفش. از ترس جونش فرار میکنه می ره داخل یه مهد کودک کنار بچه ها میشینه شروع می کنه به بیسکویت خوردن. حضرت عزرائیل میاد پیشش و میگه : داری چیکار می کنی؟ پیرمرد با صدای بچه گانه میگه : دارم قاقا میخورم ....حضرت عزرئیل میگه : پس قاقاتو بخور بریم ددر
کربلایی علی(دوست شهید سید جواد حسینی)
در اسفند ماه هر سال مردانی از سرزمین پارس به پا خواهند خواست . . . . . . . تا از پنجره ها آویزان شده و شیشه ها را پاک کنند